محمد حسن خان اعتماد السلطنه
1354
تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )
گويند طورى نواب آقا محمّد خان طرف اعتماد كريم خان شده بودند كه وقتى كه حسينقلى خان برادر ايشان در مازندران رايت شورش برافراشته بود كريمخان مىخواست نوّاب معظّم را مأمور دفع اين فتنه كند و به مازندران فرستد ، ميرزا جعفر وزير كريم خان او را از اين كار مانع آمد و وقتى كه نواب آقا محمّد خان پادشاه ايران شدند از روى كرامت نفس با كسان ميرزا جعفر نيكى نمودند و فرمودند تكليف ميرزا جعفر اين بود كه به آقاى خود خدمت كند بعلاوه مرا هم ضمنا از مهلكه نجات داده ، چه اگر من به مازندران مىرفتم وضع طورى بود كه مىبايد علم سركشى برافرازم و شوكت كريم خان زياده از آن بود كه من بتوانم او را مغلوب سازم . پيش از اين ذكر شد كه پس از فوت كريم خان چگونه حضرت آقا محمّد خان خود را از شيراز به اصفهان رسانيدند و با چه عجله به مازندران آمدند ، در اين وقت سنّ مبارك ايشان سى و يك سال بود و اگرچه ضعيف اندام بودند امّا بواسطهء كم خوردن و پر كار كردن قوّهء ايشان زياد بود و در كمال خوبى تحمّل امور شاقه را مىتوانستند نمود چه از بس در شيراز مداومت در سوارى و شكار كرده معتاد شده و جوارح و اعضاء حالت سختى بهمرسانيده هيچ چيز ايشان را خسته نمىكرد ، و از بس در شيراز در مواقع فرصت مداومت در صيد و ركوب فرموده مىتوان گفت زندگانى ايشان بر پشت اسب بوده . در مدّت هيجده سال جنگ كه براى تحصيل استيلاى كامل نمودند قدرى از سختى مايل به نرمى گرديدند و اين فقره لازم بود زيرا كه در اين هنگام مىبايست به دوستان خود مهربانى و ملاطفت نمايند نيز صدماتى را كه سابق متحمّل شده فراموش كنند و دشمنان خيلى قديمى خود را مشمول عفو و احسان نمايند هيچ چيز درجهء بلند عقل حضرت آقا محمّد خان را مثل اين ثابت نمىنمايد كه در وقت قدرت و اقتدار از رؤساى سلسلهء قاجار كه با ايشان دشمن بودند انتقام نكشيدند و از جرايم آنها درگذشتند مخصوصا كسانى كه در خون پدر و اقارب ايشان شركت داشتند بلكه آنهائى كه ايشان را در طفوليّت به عادلشاه تسليم كرده و مبتلا به بعضى بليّات نموده بودند مورد عفو و احسان شدند و اين پليتيك كريمانهء آن حضرت اختلاف و كينهء ديرينه را از ميان طوايف قاجار